نازنینم عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه از چشمانم بخوان . کلمات ، عشق باشکوه مرا حقیرو کوچک میکنند . برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو جوابش را در قلبت خواهی یافت .
نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 19:47 موضوع | لینک ثابت
بريز عطر نگاه تو به كامم كه لبريز محبت شده جامم
اگه از دگري بوسه بگيري تو حرومت اگر بر لب ديگر بزنم بوسه حرامم
خدا خواست از اول من مال تو باشم هميشه مثل سايه به دنبال تو باشم
قسم بخور كه هرگز رو عشقت پا نزاري تاوقتي زنده هستم من وتنها نزاري
اگه از دگري بوسه بگيري تو حرومت اگر بر لب ديگر بزنم بوسه حرامم
حالا كه خونهْ ما يه آشيون عشق برام آغوش گرمت يه سايبون عشق
بريز عطر نگاه ترو به كامم كه لبريز محبت شده جامم
اگه از دگري بوسه بگيري تو حرومت اگر بر لب ديگر بزنم بوسه حرامم
شب عشق شب عشق شب عشق تو قلبم پر از تاب وتب عشق
چو شمع وگل پروانهْعاشق همه جمعند بگو. تا كه سپيده نزند سر به شب عشق
خدا خواست از اول من مال تو باشم هميشه مثل سايه به دنبال تو باشم
قسم بخور كه هرگز رو عشقت پا نزاري تاوقتي زنده هستم من وتنها نزاري
بريز عطر نگاه تو به كامم كه لبريز محبت شده جامم
اگه از دگري بوسه بگيري تو حرومت اگر بر لب ديگر بزنم بوسه حرامم
نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟
در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟
در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟
آيا ميبيني که تو را ميبيند؟
صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم.
نوشته شده توسط سمیرا در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یك دهان شد هماواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
دوستت دارم محمد جونم ![]()
![]()
نوشته شده توسط سمیرا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 21:32 موضوع | لینک ثابت
مثله همیشه که دلم می گیره می رم لبه پنجره اتاقم می شینم و نگاه می کنم به آسمون
یاد این جمله می افتم که هر وقت دلت گرفت، هر وقت تنها شدی به آسمون نگاه کن یکی هست که عاشقانه منتظرته ... سعی می کنم به دورترین جایی که می تونم نگاه کنم به جایی که دوست داشتنی ترین واقعیت خلقت وجود داره...
خدا جون چه خوبه که این وقت شب که همه خوابن تو بیداری که به حرفام گوش بدی، هستی که دستامو بگیری، اشکامو پاک کنی... می گن خدا تو قلبای شکسته جا داره چه خوبه که تو باهامی
می بینی بنده هاتو چه آسون دل می شکنن؟ این حق من نبود... بی عدالتی از این بیش تر... سخته نادیدت بگیرن... اینقدر دلم پره که حتی اینجام نمی تونم بنویسم....
سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله شب این همه از نظر لطف شما می بینم
دلم نور می خواد اما چه کنم که محکوم به تاریکی ام حتی اجازه ندارم چراغ اتاقو روشن کنم، قربونت برم خدا که داری باهام هم دردی می کنی چون ماه توام معلوم نیست...
حوصله نوشتن ندارم... والا دلم خیلی پره
نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY